تبليغاتX
دانایی توانایی
چون ندیدند حقیقت رهی افسانه زدند. 

دوست ما کمال، باکمال بي انصافي همه چيز را حتي خودش را زير سوال مي برد. داستان هزار ويک شب سر مي دهد. گوييا بايد حرفي داشته باشد، در آخر نوشته هايش مي رسي مي بيني که با قلم طلايي شان عقده و کينه هاي فروبرده خود را به خوانندگان وبلاگ و وبلاگ نويسان سرايت مي دهد. در ميان کلمات و موضوعات پراکنده و وارفته کمال برخي کلماتي بسيار تکرار مي شود که جنبه اي توهين به دين وتوهين به مقدسات را دارد. بحث زيباي فمينيسم ودرادامه آن  نظر اسلام در باره زن را در برنامه هاي کاري انترنتي خود قرار دادم و در نظر نبود که چيزي اضافه بر آن در وبلاگ بگذارم ولي طرز نوشتار ايشان وادار مي کند که خارج از برنامه، کمي تا قسمتي با عجله  مطلبي را که دوست ندارم بنويسم. اين نوشتار  در پاسخ گفتارکابلي که پراگنده گويي بسيار دارد نيست، ايشان جوابی ندارد، بلکه ارائه اي  نظر خودم  مي باشد. نقض حقوق بشر توهين به زن در همه جا  متاسفانه وجود دارد :

 در مهد حقوق مدني غربي ( فرانسه ) قانوني به تصويب مي رسد که دختران را از حجاب اسلامي منع مي کند. که اين خودش،  ناديده گرفتن حقوق اوليه آزادي است و با تصويب قانون ازدواج هم جنسگرايان، واژه مقدس آزادي به تمسخرگرفته می شود.بدين صورت اين  مفهوم ، به  پديده های اخلاقی و دينی  توهين آشکار مي نمايد. و آزادي را پيش همه ارزشها شرمسار. اخراج اجباري مهاجرين افغانستان از نوروي نوع ديگري از نقض حقوق بشر است...  اين بسيار واضح است که انسان انسان است و تمام انسان ها در انسانيت مشترک. ولي با اين توجيه نمي شودکه کمال جان  بيگانه بودن تان را انکار کنيد زيرا بيگانگي خود فراموشي، تيشه به ريشه خود زدن است. بيگانگي خط زدن به خاطرات چنداول است. بيگانگي تصلب به صليب مثلث خود فراموشي، خود کم بيني و غرب پرستي است. بلي بيگانگي همان بونجوغ است بجاي سلام و سنگ مسيحيت زدن براي پناهندگي دايمي ورفتن به کليسا، و گفتن پاپا به آنان. بيگانگي مبارزه با اعتقادات انسان است در تحت نام مبارزه با جزم انديشي دينی. بيگانگي ناديده انگاري  لقد کرمنا بني آدم است . بيگانگي قبول زنجير اسارت است تحت نام آزادي، وبيگانگی زيستن براي اهداف بيگانه و مردن براي ديگران.  و البته در بيگانگي نفهميدن سخن " تاين بي" نيزنقش دارد؛ جهاني سازي و حکومت جامعه در رديف همند تو کجايي!؟ از اصولي سخن مي گويي که خود نمي داني و چيزي را زير سوال مي بري که خود از آن دفاع مي کني. سوفسطائيان اگر برگردند براي  يادگيري اصولش بايد به تو مراجعه کنند.

ضمنا بيگانگي ارمغان غرب مي باشد و بر مبنايي تفرقه انداز و حکومت کن استواراست. وگر نه ما بيگانه نبوديم و نيستيم و نخواهيم بود فقط « مسلمان بودن» مرز ها را مشخص مي کند و انسان بودن حقوق برابر را.   

اگر از آزادي سخن مي گوييد اگبر گنجي حق  مرد فرانسوي« رژه گارودي» را دريافت کرده است که قرباني آزادي از نوع غربي است. و اگر به اخلاق کانتي معتقد بوديد دنيايي هابزي( انسان گرگ انسان ) را تجسم نمي کرديد.

موافقم که  جهان امروز نقطه هاي روشن و اميد را  دارد. زيرا عصرما  عصر گذراز ظلمت هابزي و سياست ماکياولي و ب سمت عصر ايمان است .در اين حرکت فارغ از دل نگراني ها، به انسان، گل سرسبد خلقت، جانشين خداوند در زمين توجه دوباره مي شود .که« اي انسان گمان مبر که تو موجودي کوچک هستي بلکه در وجود تو دنياي برزگي نهفته است[1]  

انسان بزرگتر از آن است که  در دهکده اي به نام جهان خود را به زنجير کشد، اگر حالا خبر دار شدي بد نيست اين را هم بداني که

 بني آدم اعضاي يک ديگرند   که در آفرينش ز  يک  گوهرند

چوعضوي بدست آورد روزگار ديگر عضوها را نماند قرار

اگرچه در راستاي سياست ماکياولي و ايده که هدف وسيله را توجيه مي کند جهان را در آتشي جنگهاي بسيار کشاندند؛ استعمارسياه  را گسترش دادند.اگرچه براي رسيدن به منافع اقتصادي وتصاحب  نيروي کار ارزان با شعار فمينيسم، از زن به نحوي ديگر استقاده نمودند و  حُرمت انسان را ناديده انگاشتند ولي شکست خود را تجربه مي کنند.

يادت باشد  در روشنايي که در غرب بوجود آمد و  پيشرفت که حالا چشم شما را  پر نموده است. دو نکته اي مهم را در نظر بگيري

یک:    پيشرفت محصول تنها تلاش غربيان نبود بلکه به بهانه اين که فتيله شان را روشن مي کند  چراغ  و هيزوم  همسايه را دزديدند. کدام کشوري در اروپا پيدا مي کنيد که استعمار گرنباشد؛ و سرمايه هاي کشورهاي ديگر را از افريقا، آسيا و امريکايي شمالي به تاراج نبرده باشند؟ آيا مردمان بومي امريکا حاکمان امريکا هستند؟ آنها کجا شدند؟

دو:    پيشرفت  به اين معني نيست که دين وسنت خودت را رها کني چنانکه مردمان کشورهاي مثل  جاپان قدمی، از اصول خود عقب نشينی نکردند، بلکه با حفظ اصول فرهنگي خودشان در تکنولوژي از غرب برتري دارد.

           جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

          چون که ديدند پلورال رهي بيگانه زدند.

 



[1]  ترجمه معنایی از سخنان امام علی  است.

|+| نوشته شده توسط حمیداله شریفی در دوشنبه 1385/03/29 | موضوع:
زن سالاري يا مردسالاري؟ یا هيچ کدام؟ 

زن سالاري يا مردسالاري؟ با تشکر از هادي ميران که انگيزه نوشتار زير را فراهم نمود.ايشان با نگاه صرف مطالعات اجتماعي و با رويکرد نقد باورهاي ديني و سنتي در اين موضوع، بحث فمينيسم  و مرد سالاري را بطور جداگانه طرح نموده اند. ما، در اين نوشتار، پيامدهاي فمينيسم را بطور بسيار فشرده برسي و غير مستقيم،  ايشان را  به چالش فرا می خوانيم.

پيش سازمان دهنده: ناديه دختري افغانستاني  با تحصيلات متوسط و با سن حدود 24 سال تا کنون يکبارنامزد شد، پيش از ازدواج برنامه شان به هم خورد، بار دوم با پسري باسواد مثل خودش ازدواج نمود ولي  بعد از مدتي از همسرش جدا شد. درگفتگويي کوتاهي که با هم داشتيم متوجه شدم که وي دختري  سه ساله هم دارد. ناديه  در بازگو نمودن  مشکلاتش گفت: همسرم مرد خوبي بود، مرا دوست داشت تلاشگر بود. با وجود اين من هيچ وقت حرف او را گوش نکردم فکر مي کردم اگر گوش دهم کوچک مي شوم، به همين شيوه زندگي ميکرديم کم کم رفتار شوهرم  مثل خودم شد.در کارهاي روزانه، هميشه مشاجره داشتيم تا اين که از هم جدا شديم حالا مي بيني که به اين روزم. همزمان  توضيح  بيشتر مي دهد به شدت  گريه مي کند. براي از دست دادن زندگي خوب شان به افسوس جانگاه مي خورد و با چشمان نگران در فکر آينده خود است. مي گويد  زندگي در سايه أمن خانواده، ارزش بسياردارد که من از دست دادم، به همين دليل، به همسالان خود سفارش مي کنم که ارزش هاي خانواد گي را حفظ نمايند و در همدلي با همسران شان شريک شوند. اين که وضع روحي اين زن جوان به چه صورت بود، سر انجامش چيست،سرنوشت دخترکشان چه مي شود و همسر سابقش کجاست؟ ماجرايي بسيار  گيج کننده و مبهم است.

برسي اين داستان  جنبه هاي متفاوت دارد، جنبه اي روانشناسي اين قضيه بماند در اين فرصت  تنها به جنبه اي اجتماعي مسئله مي نگريم

هر انسان بر اساس داده هاي اطلاعاتي به اندازه مايه علمي خود مي تواند قضايا را  پردازش نمايد، ما هر روز  پيام روشن فمينيسم را از  رسانه ها ي ديداري شنيداري چون راديو تلوزيون، مطبوعات و همين انترنت و وبلاگ ها مي شنويم و مي بينيم،که قدرت تحليل، پردازش و آناليز را از ما و جوانان ما مي گيرد پيام مهم فمينيسم اين است: جوانان!  بخصوص دختران جوان و زنان جوان  آزاد باشيد آزادي جنسي داشته باشيد، بي قيدي و رهايي را پيشه خود نمائيد زيرا در امتداد زمان از طرف مردان  ظلم ديده ايد. کالايي بيش نبودي پس آزاد باش. قبل از اين که مردي تو را مالک شود آگاه باش که زنِ هيچ کس نشوي و زنِ همه کس باشي، رضايت تو ملاک همه چيز است.  پيامهای جنبش زن گرايي اين است که اي زن! تجارت سکس انتظار توست. و عکس های تو در پشت کالا، بازار پر سود برای توليد کنندگان، و شهرت برای شماست. سعي کن مادر نشوي چون  مادر کالايي است بي ارزش پيش مردي به نام پدر،پدري که يک پاتريارکال است؛ بر اساس  مجموعه اي از رويکردها و قراردادهاي اجتماعي که در آن مردان مستحق شمرده ميشوند تا بر زنان اعمال حاکميت نمايند تو را  را باسارت و تميليک می گيرد. پس حاکميت مردان،   مرد سالاري  تبعيض  جنسي، استثمار بهره کشي جنسي مرد از زن و بهره بری از آن  به شکل ديگری  پيام آگاهي بخش فمينيسم است.فمينيسم به عنوان جريان پر قدرت در برابر پاتريارکاليسم سنتي ايستاده است و بيشتر داده هاي اطلاعات زن امروز غربي را تشکيل مي دهد. به همين جهت فرصت انديشيدن را از زن مي گيرد که آيا مثلا مادرم با ازدواج خود ذلت را بپذيرفته ؟ آيا من که حالا جوان شدم محصول ظلم و استثمار جنسي پدرم  هستم ؟ آيا تشکيل خانواده برابر است با رفتن يک زن در خيمه اي  ذلت و بد بختي؟

فرصت ندارد که فکر کند و بفهمد که مرد سالاري بد است چون بهداشت رواني خانواده  ممکن است به خطر بيفتد، ولي زن گرايي ريشه خانواده را از بن متلاشي مي کند.چنانکه در غرب شاهد آن هستيم به همين جهت در ادامه اين نوشتار بعد از توضيح دو واژه فمينيسم و پاتريارکال اشاره کوتاه به پيامدهاي مثبت و منفي اين دو جريان مي نمائيم.

.واژگان کليدي

مردسالاري: مرد سالاري و پدرسالاري يا پاتريارکي (patriarchy) و مردسالار (patriarchal)  [2]پاتريارکاليسم  به رويکرد انديشه مرد سالاري اطلاق مي شود که در حق زن تبعيض افراطی  روا مي دارد. در مقابل اين جريان جريان ديگري شکل گرفت که فمينيسم است. فمينيست در فارسي معادل زن گرايي و زن سالاري کاربرد دارد و به اين معنا است که زنان بايد از فرصت ها و امکانات برابر با مردان  برخوردار باشد، و بر جنبشهاي که تلاش  مي کنند تا باور بالا را نهادينه نمايند فمينيسم اطلاق مي شود.( سير تاريخي و گرايشهاي فمينيستي را براي اين که نوشتار به درازا نکشد، بحث نمي کنيم).

پيامد هاي اين دو جريان: جنبه اي مثبت فمينيسم: بار مثبت جنبش فمينيسم عبارت است از داشتن هدف در جهت  تلاش براي از بين بردن تبعيض و ستم هاي نارواي جنسيتي؛ مشارکت سياسي اجتماعي زنان، برخورداري از حق مالکيت واستقلال اقتصادي، سياسي و اجتماعي و ارتقاء سطح علمي، فرهنگي و هنري زنان.

پيامدهاي منفي فمينيسم

انکار اخلاق   انکار ارزشها و هنجارهاي اخلاقي، موجب رواج فساد و بي بند و باريهاي اخلاقي گرديده است. رواج  تجارت سکس و استفاده اي ابزاري از چهره، اندام و صداي زن در تبليغات تجاري و سياسي، نوع جديد از تحقير مدرن شخصيت و بردگي زنان را به تصوير مي کشد؛ لذا موجب فروکاهش ارزش ها و مقام انساني در حد يک کالا شده است.

 فروپاشي نهاد خانواده و تبعات آن: فروپاشي نهاد خانواده، ازوداجهاي غير رسمي و نامشروع، طلاقهاي مکرر و تولد فرزندان نامشروع، نقش خانواده را به عنوان پايگاه مطمئن براي آرامش روحي و رواني از بين برده است. از طرف ديگر وجود فرزندان تک والد؛ زايمان در سينين بالا، فناوري توليد مثل يا پديده اي مادران ميانجي(surrogate mother) کودکان سر راهي،  اشتغال والدين و گريز از مسئوليت عاطفي و تربيتي و پرورش نسلي آسيب پذير، خشونت گرا، غير اخلاقي و ناهنجار، همگي از جمله پيامد هاي فروپاشي نظام خانواده است که با جريان نهضت فمينيستي شکل گرفت.

ناديده گرفتن نقش مادري و همسري: پرداختن  يک سويه و شتابکارانه به برخي از ارزشهاي از دست رفته زنان نظير حق مالکيت، حق رأي و مشارکت سياسي، اجتماعي واقتصادي که بايد چنين حقوقي را داشته باشند، موجب شده که بسياري از ارزشهاي ديگر زنان؛ همچون همسري و مادري، مورد غفلت و يا حمله قرار گيرد.

بروز ناهنجاري هاي اجتماعي : دامن زدن به تعارض ميان ميان مرد و زن از نتايج جنبشهاي فمينيستي است که صرف نظر از اين که خلاف فطرت و ناموس طبيعت است، ناهنجاريهاي درسطح اجتماعي را بدنبال دارد.

کاهش نرخ رشد جمعيت: تحقير نقش مادري، آسيب پذيري نهاد خانواده و پذيرش مسئوليت هاي اجتماعي واقتصادي از سوي زنان خود باعث کاهش نرخ رشد جمعيت د ربسياري از کشورهاي غربي گرديده است  و بسياري از اين کشورها را با بحران جمعيت رو به رو کرده است.آثار زيانبار پرتيارکاليسم جهاني در جنبش فمينيستي بسيار نقش داشته است  و در کنار علل اقتصادي، سياسي  و اجتماعي، انگيزه اي  حرکت فمينيستي را فراهم نمود.

نتيجه: فمينيسم هم از نظر تئوري و هم در ميدان عمل متأثر از بسياري از آموزه ها و مؤلفه هاي دنياي مدرن، بويژه فلسفه اي ليبرالي و سرمايه داري است به همين دليل اگر چه تلاش جدي و بدون طفره براي رفع تبعيضها و زدودن تفاوتهاي ناروا و ستمهاي تاريخي به زنان ضرورتي انکار ناپذير است. اما مسلما انديشه هاي فمينيستي با اين مباني و مؤلفه هاي ويژه و با اين لوازم زيانبار، نمي تواند براي هر نظام  معرفتي و هر بافت فرهنگي قابل تطبيق و توصيه باشد

حال سوال اين است که بهترين راهکار براي رهايي ازمرد سالاري، و فراهم نمودن  فرصت ها و  امکانات برابر براي  زنان کدام است؟

به يقين فمينيسم غربي نمي تواند راهکار مناسب براي نجات زنان ارائه دهد زيرا اولا اجرايي آن در غرب پيامد هاي فوق را داشت؛ ثانيا  مبناي آن بر ليبراليسم اقتصادی و سکولاريسم استواراست.

راه برون رفت

الف) مردان بايد  تصورات قالبي و باورهاي غلط  سنتي  نه باورهاي ديني نسبت به زن را تبديل به باورهاي جديد نمايد. به عبارت ديگر بايد مردان افکار قالبي شان را نسبت به زن عوض کند و زن را يک موجود ضعيفِ  دست دوم نبيند

ب) تلاش همزمان زنان براي رسيدن به سطح علمي و توانايي هايي برابر با مردان يک ضرورت براي  زنان است.

ج) همزمان با دو گزينه بالا  تلاش شود تا از منابع ديني راه  برون رفت از اين معضل پيدا شود زيرا در دين اسلام انسان تکريم شده است  و کرامت هر کس  را نه  به جنسيت، بلکه به دينداري و تقوايش می باشد  «بهترين شما با تقواترين شما است»  به همين دليل هر کاري که کرامت وي را خدشه دار نمايد به شدت  نهي شده است.و اگر بی توجهی صورت گيرد اين برداشت اشتباه  را تقويت می نمايد که اسلام به زن توجه لازم را ندارد.

د) حد اقل يافتن  راهکاري که با مباني آشکار ديني تضاد نداشته باشد يکي از راه هاي نسبتا ساده اي راه  برون رفت از اين معضل است [3]رفع فقر از جامعه زمينه اي خود شکوفايي جامعه را فراهم مي کند و تبعا زنان  فرصت گرفتن امکانات را بدست مي  آورد. حال سوال اين است: برای اين که  ناديه هاي ديگري پيدا نشود و... شما چه پشنهاد داريد؟

1 آدرس وبسایت هادی میران در همین وبلاگ  در بخش پیوندها، بنام اونی لینگ گردید.

 2 فرهنگ معاصر . محمد رضا باطنی.

  

|+| نوشته شده توسط حمیداله شریفی در سه شنبه 1385/03/23 | موضوع:
کلوخ را آب ماند 

نوشتار زیر نقدی است بر نوشته های جناب کمال کابلی با عنوان  «فرهنگ کلوخ استنجاء» در وبلاگ http://kamalkabuli.blogfa.com/ آمده است .

دوست خوب وبلاگ نويس جناب کمال کابلي  با وبلاگ تان دو هفته بيشتر نيست که آشنا شدم، جنبه هاي قوت قلم شما را که با تأثير پذيري از جناب سروش مي نويسيد شاهديم، توانايي قلمي وذوق ادبي شما تحسين مي کنم.شايد همين  توانايي ادبيات نوشتاري شما اجازه مي دهد که در تمام عرصه ها قلم مي زنيد و به خود جرئت مي دهيد که به ساحت دين با ديده اي  جسارت و توهين و تحقير بنگريد. همانطور که خود مي نويسيد نه علم درايه خوانده ايد و نه علم رجال تا صحت و سقم خبر متوجه شويد حال که زانو در جلو استاد نزديد درتعجب هستم از کجا استاد شديد.آخرين مصرع شعر آن کس که نداند و نداند که نداند را با خود کلنجار رويد.

جناب کمال کسي ( حد اقل خودم) قصد توهين و زير سوال بردن ايمان و دينداري تان را ندارد؛ و خوب است که بدانيد من وامثال من در مقامي نيستم که ايمان اين و آن را زير سوال ببريم، هم چنين قصد زير سوال بردن شخصيت شما را هم  ندارم، خود بهتر مي دانيد،افتخارات برزگان چون شعاعها، بلخي ها، و ديگر بزرگان، مربوط به خودشان هستند و بديکران نه از راه رفاقت و نه از راه خون و نسب به فرزندان منتقل نخواهد شد.فرزند نوح چو با بدان بنشست نسل نبوتش گمشد.

با اين توضيح مي رويم سراغ مباحث نظري تان :

اول از آخر وبلاگ  و آخرين مطلب تان  شروع مي کنيم

کمال جان گزاره اي  که نوشتيد« فرق است بين دين و دينداري»  به عنوان بخشي از گفته هاي تان درست است و من هم در تأييد گفته اي شما مي نويسم در تعريف درون ديني، دين  عبارت است از مجموعه اي عقايد و دستورات عملي در زمينه اي احکام و اخلاق؛ بنابراين دين يک مکتب است،  ديندار کسي است معتقد به اين اين اعتقادات باشد، و دينداري وصف فرد ديندار است.

منأسفانه بخشي از کلام تان اشتباه مي باشد.از شما که ذوق هنري از خود نشان مي دهيد دستي بر داستان سرايي داريد  تعجب مي کنم که اول و آخر کتاب  داستان جنگ را فراموش  نموده ايد و مستقيم رفته ايد به سراغ شاهد مثال خود و قضيه جنگ افشار و چنداول، از طرفي به عقل وعقلانيت افتخار مي کنيد و خاتميت نبوت را به بي نيازي بشر از دين در پرتو عقل تفسير مي نماييد، کارکرد عقل را ناديده مي گيريد، خود از آن بطور شايسته استفاده نمي بريد، زيرا اين سخن بسيار ساده لوحانه است که تنش هاي سالهاي جنگ  را به دين نسبت بدهيد، حتي اگر از کودکان وطن سوال کنيد با عقل کودکانه خود درک مي کند که مسئله افغانستان يک مسئله بين المللي است و کشورهاي ذي نفع و ذي دخل دستي به درازاي تاريخ در آن دارد. خودت نيز معترف هستي  افغانستان را ميدان شطرنج بازي درست کردند وافراد نامبرده در برهه اي  اززمان مهره هاي آنان بودند، و خود مي گوييد اين خارجيان بودند که چي کار هاي که در حق ما نکردند،خود مي گوييد بهترين جهاد، گفتن سخن حق است پس چرا در اين مسئله حق نمي گوييد برادر!.

در بخشي از نوشته هاي تان توصيه جالب داريد، مي گوييد از جنبره اختلافات مذهبي برون آييم و جهان برون را  به تماشا نشينيم .

دوست من، خوب است بدانيد انديشه است که سازه اي اصلي رفتار انسان ها را تشکيل مي دهد به عبارت ديگر نگرش ما است که موجب رفتار ما مي شود، در  انديشه چون امانيسم، ليبراليسم و سکولاريسم  که سر آغاز غربي دارد و در جهان حاکم است با انديشه ديني در تضاد آشکار است زيرا  انديشه غربي  سکولاريزه نمودن جامعه را دنبال مي کند؛به عبارت ديگر، سردمداران جهاني سازي خود پيش آهنگان و  بيضه داران گرايشي مي باشد که طرفدار و مروّج حذف يا بي اعتنايي و به حاشيه راندن نقش دين در ساحتهاي مختلف حيات انساني از قبيل سياست، حکومت، علم، عقلانيت، اخلاق و... است.  . و تفسير غلط جناب سروش را از علماني و علمانية تاييد همان بيضه داران سکورلاريسم است.

 جناب عالي درست مي گوييد که اگر کسي حقيقتي را نداند، نا دان است . اما اگر کسي بداند و ناداني خود را انکار کند، جنايتکار است

آيا خود نمي دانيد که در دين اسلام  احترام يک انسان احترام خانه خدا را دارد و قتل يک فرد مانند قتل تمام انسانها است؟ چرا متن دين را سر مشق رفتار خود قرار نمي دهيد؟. و خود را به ناداني مي زنيد، خدا انصاف تان دهد

در رابطه با  قطع يد و ... بايد به جهل خود نسبت به فلسفه احکام اعتراف کنم اما اين قضيه دليل نمي شود، که زود  داوري کنيم.

 ضمنا بسيار روشن است و مي دانم  که دراسلام مصلحت نوعي و مصلحت جامعه و سلامت جامعه بيشترين اهميت را دارد، به همين جهت اگر فردي سلامت جامعه را بهم بريزد، دين  جامعه را فداي دزدي و چپاول دزدان نمي کند  و در قدم دوم قطع يد در شرايط اتفاق مي افتد که دزد نيازمند نباشد و از باب هوس و تفريح و خباثت به دزدي دست نيازد، دزدان نيازمند در جامعه نياز به حمايت دارند و کسي دست دزد نيازمند در مانده را  قطع  کند خود دستي به سمت جنايت برده است.

دوست خوب با وجود توانايي قلمي تان متأسفانه مطالب تان بسيار پراگنده  است از شعر ناداني شروع مي شود و موضوعات مختلف طرح مي شود.اميد روزي که قلم تان سامان يافته و بتوان از آن در جلوه هاي ادبي- فرهنگي استفاده نمود.

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حمیداله شریفی در جمعه 1385/03/12 | موضوع:
رسانه ها و بهداشت روانی 

رسانه هاي گروهي چيست ؟

کتاب، مجله، روزنامه، راديو، تلوزيون، انترنت و ساير وسائل که تلاش دارند پيامي را به مخاطب خود بفرستد رسانه ناميده مي شود

کارکردهاي رسانه هاي گروهي

اطلاع رساني و جامعه پذيري، نو آوري، پالايش رواني و تخليه هيجاني، نقش جبراني و طفره رفتن از واقعيات زندگي، نمايش واقعيت ها از طريق نمادها  عمده کارکرد يک رسانه است 

اهميت رسانه هاي گروهي

در اهميت رسانه همين بس که طبق تحقيقات مؤسسه ايCrop-CEQ  در سال 1989 انجام داد بيان نمود که 86 در صد معلمان معتقدند که  رسانه هاي گروهي بر کودکان و نوجوانان بيشتر از از مدرسه تأثير مي کذارند.

در نوشتار کوتاه  ميخواهيم فقط به نقش رواني  رسانه هاي گروهي کشور خود اشاره کنم

خبري که براي  پخش شدن آماده مي شود جنبه هاي متفاوت دارد. گرچند هدف اول رسانه ها، اطلاع رساني هست اما اطلاع رساني با سو گيري هاي نيز همراه است که تهيه کننده گان خبر آگاهانه مخاطب خود را به سمت هدف خاص سوق مي دهد و برخي رسانه ها زيرکانه ايده خود را بر خبر تحميل مي کند، بدين جهت  بر مخاطب است که آن را تشخيص دهد

وظيفه رسانه ها.

مسئوليت فرهنگي رسانه ملي و رسانه هاي که در فضای ما کار مي کنند، بسيار بيشتر از اطلاع رساني مي باشد، زيرا  حوادث  سالهاي گذشته روح و روان افغانستاني ها را خسته و کسل نموده  و بنيان هاي  فرهنگي را سست کرده، و به تبع آن تأثير گذاري فردي، اجتماعي و فرهنگي ما را در جهان کاهش داده است.به همين دليل رسانه ها بايد از راه نشان دادن توانايي ها، نمايش قهرمانان ميدان هاي علمي، ورزشي، و پر رنگ نمودن آن و نيز پخش خبرهاي ناکامي ها به گونه که تآثير رواني منفي نداشته باشد وظيفه اول رسانه هاي گروهي است. به همين دليل جا داشت که رسانه بيش از اين به مسئله پيروزي فوتبال توجه مي کرد و بيش از همه اين ها به کسب مقام اول  قهرماني محصلين افغانستان توجه می کردند و از اين طريق، باور دانش آموزان را بالا برده  و آنان را به توانايي هاي ذاتي شان توجه ميدادند

در يکي از گذارش هاي خبري، جمله آخر خبر نگار اين بود « گفتني است که کشور افغانستان يکی از فقير ترين کشورهای جهان است»  اين خبر نگار محترم، نا آگاهانه و با تقليد از خبرگزاري هاي سودار و مغرض خارجي، جمله فوق را  مي گويد و متوجه هم نيست که  جمله اخير شان مانند پتک بر فرق اميد هر افغانستاني فرود مي آيد، روان کودکان ما را لِه مي کند، جوانان را  تحقير مي نمايد.

به اميد روزي که خبر نگاران و دست اندر کاران فرهنگي و رسانه اي، قدم هاي بزرگ و بزرگتري، در احياي فرهنگ ملي، تقويت روحيه اي جوانان با غرور اين کشور، بردارند.

|+| نوشته شده توسط حمیداله شریفی در دوشنبه 1385/03/08 | موضوع:
تنها و تنها، براي دختران افغانستان درس خواندن حرام است. 

 در شهر بيدارگر شرق شهر اسعد آباد محل تولد سيد جمال الدين افغاني، جناب کرزي سخنان گفت که نتوانستم از آن به سادگي عبور نمايم سخنان وي گوشه هاي از حقايق تلخ بدبختي ها را از پشت پرده اي سياست سياه افشا مي کند، به همين دليل اول اصل خبر را مي خوانيم و سپس در باره اين واقعيت کمي دقت مي کنيم.  

«حامدکرزي رييس جمهوري اسلامي افغانستان صبح روز پنجشنبه 28/2/85.جهت بررسي امور و ديدار با مردم ، باشندگان و اهالي کنر به شهر اسعد اباد مرکز ان ولايت سفر کردرييس.

 رييس جمهور کشور درپاي منارهاي ياد بود شهداي ولايت کنر و سيد جمال الدين افغاني اکليل گل گذاشت و به روح انان دعا کرد.جمهور کشور از شاگردان اناث در مورد مشکلات و ارزو هاي شان براي اينده پرسيد و به انان گفت که دولت براي شما مکتب اعمار مي کند و در مقابل شما بايد با شوق درس بخوانيد و براي اينده بهتر افغانستان اماده شويد

شيخ الحديث محمد نصيب يکي از علماي ولايت کنر خواهان بازسازي مسجد جامع اسعداباد و اعمار مدارس ديني شد و ضمن تاکيد بر اهميت اموزش علوم ديني گفت: به فرزندان کشور اموزش علوم دين دهيد تا جواب علماي پاکستان مانند مولوي سميع الحق ، مولانا فضل الرحمن و قاضي حسين احمد را بدهند.

رييس جمهور:افغانستان سفر بازسازي ، ترقي و ازادي را چهارونيم سال قبل اغاز کرد.

به شهادت رساندن علما ، انجنيران و انفجارات بخاطري صورت ميگيرد که افغانها بارديگر محتاج و مهاجر شوند اما اين کار ديگر هرگز تکرار نمي شود. رييس جمهور خاطر نشان ساخت که تروريزم و حمايت ازان در افغانستان توسط برخي از کشور ها در حقيقت اتشي است که شعله هاي ان ،کشور حمايت کننده را نيز در بر خواهد گرفت بنابراين حمايت از تروريزم ، سوختاندن مکاتب و به شهادت رساندن علما در افغانستان هيچ نفعي به کشور هاي منطقه ندارد.
رييس جمهور با ياد اوري اين که مکاتب به جز از افغانستان در هيچ کشور ديگر اسلامي اتش زده نميشود از علماي دين ، بزرگان قوم خواست صداي خود را براي حفاظت از مکاتب بلند کنند.
رئيس جمهور با اشاره به عمل کرد دو گانه برخي از علماي پاکستان خطاب به انان گفت : اسلام واقعي آن است که انچه را براي خود مي پسنديد براي برادر خود نيز بخواهيد اسلام اين نيست که فرزندان شما به مکتب بروند ، دختران شما در لندن درس بخوانند ولي فرزندان ما حق تحصيل و اموزش را نداشته باشند
».[1]

پيشرفت علوم، از جمله علم سياست همپاي علوم ديگر، بسيار شگفت انگيزمي باشد، نظرات سياسي براي کنترل جامعه بسيار متعدد و حتي متناقض در جلو مردان سياست قرار دارد. يک مرد سياست وقتي سياست مدار است که بتواند مصالح انساني و منافع ملي خود را قرباني پيچ و خم سياست بازان نکند. در اين ميان به نظر مي آيد، برخي علماي پاکستاني، به شدت قرباني توطئه شدند زيرا آنان از موضع دين حرفي زدن و کاري را مرتکب شدند که نه تنها در اسلام وجود ندارد بلکه در هيچ يک ايسم ها و مکاتب بشري وجود ندارد، قرباني کردن نصف جمعيت( زنان) به آتش کشيدن مدارس آنان در  افغانستان نزديکي بيشتري با نظريه هابز دارد که انسان ها را گرگ همديگر مي داند.

نکته خوبي ديگر مورد اشاره جناب کرزي مسئله  اين  است که آنچه براي خود نمي پسنديد براي ديگران هم نپسنديد. دختران علماي پاکستاني يا حتي علمايي عرب – افغان، خود در کشورهاي غربي و لندن درس مي خواند و آن گاه دختران افغانستان را با خشونت وحشيانه نمي گذارند  که به مدارس بروند. وقتي زندگي نامه برخي آنان را مي خوانيم در شگفت مي شويم که خود سالها در غرب بودند و تحصيل کردند و خانواده برخي آنان هنوز در غرب زندگي مي کند و زنان شان در آنجا درس مي خواند، فتواي تحريم درس خواندن براي دختران افغانستان را مي دهند.

به راستي در کدام کشورهاي اسلامي زنان درس نمي خوانند؟ حتي در کشور عربستان کسي مانع تحصيل دختران خود نمي شوند، چرا فرزندان افغانستاني را به نام اسلام تحريک مي کنند که بروند مدارس را به آتش بکشند؟

سوالي است که نمي توان ازمتن دين يافت زيرا در آن، بر همه اي مسلمين، زن و مرد، کسب علم واجب شده است[2]. و بارها و بارها در قرآن به ارزش دانش تأکيد و سفارش شده.[3]

به کساني که چنين افکار موهوم را دارد و به شدت دچاربيماري اسکيزوفرني شدند چه بايد گفت و از کدام راه وارد شد؟ بايد گفت شما(برخي علماي پاکستاني و مولوي هاي عرب- افغان، به ثمن قليل و بخس و به چيز ناچيزي دين خود، فکر و انديشه خود  و انسانيت  تان را در راستاي خدمت به سياست بازان  فدا کرديد، به هوش آييد تا ديگران به هوش تان آورد.

 



[1]  منبع،http://www.afghanpaper.com

[2]  طلبه العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه . پیامبر(ص)

[3]  هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون

|+| نوشته شده توسط حمیداله شریفی در سه شنبه 1385/03/02 | موضوع:
بالا
POWERED BY
BLOGFA.COM

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
 
Free Counter
Free Counter