تبليغاتX
دانایی توانایی
چارخونه تمام و اما... 

بسم الله الرحمن الرحیم

چارخونه تمام شد! اما........

طنز چارخانه که از شبکه سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شد قسمت پایانی آن درتاریخ 16/10/1386 تمام شد. شاید بتوانم بگوییم طنز با محتوای خالی را مشاهده کردیم، از اول جاده باریک ناپیدا و پر پیچ و خم را پیمود و مدتی بعد سرجایش برگشت و این گشت و بازگشت نود قسمتی، تماشاچیان عاشق برنامه طنز را باخورجین خالی سرگردان کرد. طنز نویسنده توانا می خواهد که بتواند معنا را در قالب زیبا ارائه کند.اما این برنامه از اول قالب تهی ارائه کرد و علی رغم وعده ها، آخرش هم تهی بود.تنها باتلاش فراوان نشان داد هرچه مشکل وجود دارد زیرسر مهاجرین است. و جالبتر این که هربار تلاش می کرد تا نشان دهد که  افغانی مثلا ، خشونت نهادینه شده دارد، سواد ندارد، آینده  ندارد.یا حتی آرزو ندارد. و در عین حال، آینده مبهم آنان را باواژگان صریح ، سنگین، وادبی به کار می برد،. مانند «افق تاریک»، «بن بست». «دیوار فولادین».

نویسنده حرفۀ و توانا کسی است که بتواند برخی مفاهیم اولیه رشته خود را درک کند. نسبت به چیزی که در قالب برنامه ابراز وجود می کند به طور دقیق اطلاعات بدهد. نه اینکه تصورات قالبی خود را  که هنر نزد ایرانیان است و« بس» بیان کند.در گذشته­ی دور شاعر محترم در زمانی این شعر را گفت که  ایران آن زمان حوزه های تمدنی بزرگ چون بلخ، غزنی، و هرات، بخارا ، نیشابور و... را در خود با اندیشمندان و فرهنگیان پیشتاز در علم و فن و فلسفه و ادبیات و غیره داشت. امپراتورهای آن زمان از نام ایران لرزه به اندامش می افتاد و در مقابل نام ایران بخاطر هنر و اندیشه اش سر تعظیم فرود می آوردند. نویسنده محترم با تحقیر افغانها در این مجموعه، گذشته با عظمت خودش را زیر سوال می برد ( و در چندین مورد نشان داد که خشونت جزء وجود شنبه و چهار شنبه ها است. است مثلا نام شان، نام که نماد همه چیز است نام خنثی، یا اگر برنامه تبلیغاتی مؤسسه آموزشی را تبلیغ می کنند پیشنهادشان آنستکه  باخون نشان داده شود.یا وقتی شکوه خانم در خانه خالی با خاطراتش سیر می کند کمربند خشونت چهارشنبه را به ذهن می آورد)  از طرف دیگر، سراینده شعر هنر نزد ایرانیان است و بس در زمانی سروده شد که روابط بسیار محدود و اطلاعات بسیار آهستگی وسایل نقلیه آن زمان مبادله می شد اما در این زمان که هر لحظه اطلاعات مبادله می شود، چینین نگرش بسته ای جای بسیار تعجب دارد.

 پسرمنصور که از «غرب آمد» باخود مفهوم تازه آورد به نام «آرزوها» این مفهوم امیدوار کننده، امیدوار کرد که آخر فیلم از نظر محتوایی حرفی مفید خواهد داشت. چون  واژه آرزو  بهترین محرک انگیزشی است برای رسیدن به اهداف، اما وقتی هرکدام از بازیگران از آرزوهای خودشان حرف می زنند تصور درستی از آنها ندارند و یا اصلا آرزو ندارند و اینگار مفهوم آرزو چیزی بی ارزش است و بعد از ده سال که برگشتند می بینیم که آرزوها چیزی نیست جز یک حرف خالی؛ در حالی که آرزو و امید به آینده ریشه شرقی دارد،مفهوم رسیدن به سعادت  شرقی است.حیات پس از مرگ از عقاید ماست ولی دوران پیری منصور و بازگشت بچه ها  به خانه درحالی که باخود چیزی قابل عرضۀ نیاورده اند،  نشان دهنده نداشتن هدف و پوچ بودن زندگی است. خانم شکوه و منصور می روند ولی به پشت سرشان نگاه می اندازند، در حالی درآموزه های دینی یک انسان مسلمان در رفتن به سوی مرگ و خانه آخرت حالت آرامش روانی دارد و نگاه به پشت نمی اندازند که کاش برگردیم .حکایت می کند آنگاه به آینده و آینده نگری جزء  عقاید ماست.مانند اعتقاد به حیات پس از مرگ که  جزء باورهای ماست. قالب طنز می تواند حرفهای اساسی را بازگو کند که متاسفانه در این برنامه فرصت از دست رفت.امید وارم برنامه سازان آینده تسلیم تبلیغات روزمره رسانه ای نشوند و برنامه ماندگار خلق کنند.

|+| نوشته شده توسط حمیداله شریفی در دوشنبه 1386/10/17 | موضوع:
بالا
POWERED BY
BLOGFA.COM

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
 
Free Counter
Free Counter