|
درباره وبلاگ
خواندن رفع تشنگی بی پایان دانستن است و نوشتن فرایندی از اقیانوس احساس و باز آفریدن
منوی اصلی
آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
فمینیسم و جایگاه زنان افغانستان
« فمینیسم و جایگاه زنان افغانستان » قسمت اول برادر/ خواهر فرهنگی! با سلام و سپاس از توجه تان به مطلب مهم فمینیسم، بدینوسیله یاد آور می شود که قسمت های دیگری این نوشتار را بزودی در همین جا خواهی دید با پوزش از طولانی بودن، اینک شما را دعوت می کنم بعد ازخواندن، از نظر اصلاحی خود بهره مندم نمایید. پیش سازماندهنده دگرکونی های اخیر در افغانستان فرصتی پیش آورد که جریانهای فکری- فرهنگی، احیانا گروهای سیاسی و اجتماعی، نهادهای بین المللی و سازمانهای حقوقی فرا منطقه ای در تلاش تبلیغاتی هماهنگ گوشه های از محرومیت ها، نابرابری ها و ستم های که بر زنان روا داشته می شود را آشکار نمایند. در میان آنچه بیشتر به چشم می آید سمینارها و کنفرانسها است و نیز در سطح مشارکت سیاسی، مدیریت دولتی و قانون گذاری کشورهای مغرب زمین تلاش بسیار نمودند که زنان، هرچند نمادین حضور داشته باشند ولو این که نخبه، متخصص، کاردان و شایسته آن مقام را نباشند. در سطح تبلیغات و رسانه های همگانی، با گشوده شدن آسمان ومرزهای زمینی این سرزمین، زنان خارجی عمدتا غربی را حد اقل در اتاق های شیشه ای دیدند که پیام شان را می رسانند. اما به موازات آن، برای کاهش فقرزنان ، از بین بردن بی سوادی، فراهم نمودن امکانات بهداشتی و سلامت، فراهم نمودن زمینه کار اجتماعی سالم وبرای کاهش درد ها و مصائب بی شمار تلاش جدی و دلسوزانه چندانی نگردید. از جهت دیگر با نشان دادن نابرابری ها و ستم های رفته بر زنان، چنین وانمود می شود که نابرابری ها، ریشه درنهاد خانواده و باورهای دینی دارد. این نوع تلاش های گزینشی ، غیر اصولی و غیر علمی، بعضا ناخود آگاهانه و بعضا مغرضانه، بدون توجه به سرزمین، فرهنگ، رسوم و حتی بدون در نظر گرفتن نیازهای اولیه زیستی وروحی زنان نشان از آن دارد که تلاش های فوق از جریان فمینیسم و انقلاب زنان در غرب الهام می گیرد. تغییر سرنوشت تاسف آور زنان افغانستان ضرورتی است که کسی منکر آن نیست و رعایت حقوق انسانی، رفع نابرابری و ستم جنسی از زنان جامعه پویا و در حال گذار، اهمیت بسیار دارد زیرا هر نوع تبعیض، راهِ به جلو را می بندد و مانع پیشرفت خردمندانه همه اقشار می شود. سوال این است که آیا رفتاری، مانند واکنش زن غربی، در برابر فرهنگ به جای مانده از عصر سنت اروپایی؛ راهگشایی معضل ناروایی، بر زنان افغانستان خواهد بود؟ برای یافتن جواب این سوال ابتدا به چیستی جنبش زنان در غرب، موفقیت ها و ناکامی ها، پیامدهای مثبت و منفی، مبانی نابرابری را روشن می نماییم سپس دیدگاه مورد نظر را برای رفع این مشکل مهم ارائه می نماییم. چیستی فمینیسم واژه فمینیسم (feminism) را گاه به جنبش های سازمان یافته برای احقاق حقوق زنان و گاه به نظریه ای که به برابری زن و مرد از جنبه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حقوقی معتقد است معنا کرده اند. در زبان فارسی معادلهای چون « زن گرایی»، « زن وری» « زنانه نگری» و « آزادی خواهی زنان» برای واژه فمینیسم پیشنهاد شده است.[1] ضمن نادیده گرفتن برسی سیر تاریخی فمینیسم؛ موج اول فمینیسم در برابر نابرابری های حقوقی، اقتصادی و سیاسی و اعتراض به عدم تعادل در اصلاحات نوینی بود که از فرانسه ودیگر کشورهای مغرب زمین شروع شد. موج دوم فمینیسم که از دهۀ 1960 و با طرح افکار ایدئولوژیک در تحلیل علل فرودستی زنان و ترسیم آرمان فمینیستی آغاز شد؛ در دهۀ هفتاد به طرح مباحث زنانه در علوم انسانی پرداخت و در دهۀ هشتاد نگاه خود را به معرفت شناسی فمینیستی معطوف کرد و به نقد کلی فلسفه معرفت شناسی و تولید دانش پرداخت . بر این اساس موج دوم مبتنی بر نظریه پردازی های مشخص علمی شکل گرفت و تأکید بر نقد فرهنگی و نظریه های فرهنگی است. از نیمه دهۀ 1970-1990 زمینه های ظهور موج سوم فمینیسم شکل گرفت که بیش از هر چیز مرهون تحولات نظام سرمایه داری، مطرح شدن دیدگاه پست مدرن و عکس العمل های ناشی از تندروی و یک جانبه نگری موج دومی ها بود. ویژگی مهم موج سوم تأکید بر تفاوت هاست، مسئله تفاوت از سوی گروهای مختلف از زنان و هم از سوی پسا تجددگرایان مطرح گردید. اختلافات موجود میان نگرش های فمینیستی موج دومی در بیان آرمان ها، تحلیل وضعیت موجود و ارائه راهبرد ها از یک سو و اندیشه های موج سومی متأثر از نگرشهای پست مدرنیستی از دیگر سو برخی دانشوران را به این باور سوق داده است که استفاده از واژه مفرد فمینیسم برای اشاره به تمامی آن ها نا موجه می نماید و باید از عنوان فمینیسم ها سود جست. با این وجود، می توان نقاط اشترک مهمی را در میان فمینیست ها باز جست. فمینیسم در بستر فرهنگ مدرن غرب پدید آمد و پیش انگاره های خود را از آن اخذ کرد. اعتقاد به اومانیسم( اصالت انسان منهای خدا) و سکولاریسم( جدایی دین از دنیا و دنیاگرایی) نقطه مشترک تمامی دیدگاهایی فمینیستی است. از سوی دیگر تمامی گرایش های فمینیستی، نابرابری حقوقی، اقتصادی، و سیاسی زن و مرد را غیر طبیعی و ناشی از نادیده انگاری یا ستم علیه آنان می دانند و از خانوادۀ سنتی و نقش های مبتنی بر جنسیت (gender) انتقاد می کنند بیان نابرابری و ستم جنسی از دیدگاه برخی فمینیست های مشهور: .نابرابری های حقوقی، شغلی، فرهنگی، و سایر امتیازات فردی و اجتماعی موجب آن شد که در بیان آن نظرات بسیار متفاوت از جانب صاحب نظران فمینیسم ارائه گردد از جمله : جان استوارت میل: نابرابری قانونی، فردریش انگلس: پیدایش طبقات اجتماعی و مالکیت خصوصی، الیزابت کدی استانتون: مذهب ( مسیحیت- یهودیت)، فروید: تفاوت های آناتومیک بین دو جنس، مارگارت مید: شرایط فرهنگی، سیمون دوبوار: فرهنگ ، سنت و نگرش ، بتی فردن: نبود تحصیلات ، عدم اشتغال و خانه داری ، کیت ملیت: پدر سالاری و شولامیت فایرستون: تولید مثل را علت ستم جنسی و نابرابری میدانند[2] اگر بخواهیم گفته های فمینیست ها دسته بندی کنیم می توانیم در قالب فمینیست های لیبرال، فمینیست های مارکسیست و سوسیالیست، فمینیست های رادیکال و فمینیست های پست مدرنیست بیان نماییم: 1- فمینیسم لیبرال طرفداران فمینیسم لیبرال بر پایه انکار تفاوتهای طبیعی بین زن ومرد علت تابعیت زنان از مردان را محدودیت های قونی و آداب و رسومی مدانند که از یک سو زنان را از ورود به جهان به اصطلاح عمومی و موفقیت در آن باز می دارند و از سوی دیگر بار مسئولیت های عرصۀ خصوصی را به گردن آنها می اندازند، آنها را در خانه های مجزا محبوس می سازند و شوهران را از هر گونه درگیری با گرفتاری های عرصۀ خصوصی معذور می دارند. این در حالی است که پاداش های راستین زندگی اجتماعی ( پول، قدرت، منزلت، آزادی، فرصتهای رشد و بالا بردن ارزش شخصی ) تنها در عرصه عمومی یافت می شود.[3] لیبرالیسم برای دست یابی به برابری اصلاحات داخل سیستم را با حفظ موجودیت نظام لیبرالیستی پیشنهاد می کنند. آنان امید وارند که با دست رسی زنان به همه نهاد ها نقش مبتنی بر جنسیت آنها متحول شود به عبارت دیگر ساختار اجتماعی از طریق قانون گذاری و اقناع دگرگون گردد. لیبرال ها همه نهاد و انگاره های یک جامعۀ لیبرال را پذیرفته اند و فقط می خواهند زنان در این ارزش ها و نهاد ها مشارکت کامل و برابر داشته باشند. فمینیسم لیبرال با توجه به تأکید بسیار بر اصلاحات حقوقی در جنبش فمینیستی به «جناح حقوق زنان» در جنبش فمینیستی مشهور است[4]. . 2- فمینیسم مارکسیست – سوسیالیست. فمینیسم های مارکسیست ریشۀ نابرابری و ستم بر زنان را ایجاد مالکیت خصوصی می دانند و را حل آنرا تبدیل نظام سرمایه داری و مالکیت خصوصی به مالکیت همگان می داند[5]. 3- فمینیسم رادیکال بطور خلاصه فمینیسم رادیکال علت اصلی مظلوم واقع شدن زنان را نظام پدر سالارانه می داند نظامی که قدرت، سلطه، سلسله مراتب و رقابت ویژگی های اساسی آنرا تشکیل می دهند راهبرد مهم فمینیسم رادیکال این است که زنان سازمان های مستقل و جداگانه برای خود تأسیس نمایند. زنان یک طبقه اند، باید همچون یک طبقه برای نبرد با عوامل سرکوب خود سازمان یابند.[6] 4- فمینیسم پست مدرنیسم پست مدرنیسم به طور کلی هر مکتب فکری را که مدعی درک واقعیت به صورتی یکسان و یکپارچه (کل گرا) باشد نادرست و گمراه کننده می داند. این رویکرد مفروض می گیرد که عینیت یا حقیقتی غایی وجود ندارد که با کاربرد مفاهیم جدیدی از خرد و شناخت که مشخصه ای عصر روشنگری بود قابل فهم باشد. بلکه معرفت بشری از گفتمان های تاریخی خاص و محدود نشأت می گیرد. به همین جهت تلاش برای ایجاد یک مکتب فکری فمینیستی را رد می کنند و معتقدند که روش زنان برای درک خویش متنوع و چندگانه است. « زن» یک مقوله ثابت یا مفروض نیست بلکه موجودیتی سیّال و بسته به شرایط و عوامل متعدد است. هویت هر زن از طریق یک رشته عوامل( سن، قومیت، طبقه، نژاد، فرهنگ، جنسیت و تجربۀ شخصی) درک می شود که بر یکدیگر تأثیر می گذارند و هیج تلاشی برای کشاندن آنها به یک اردوگاه ایدئولوژیک واحد ثمر بخش نیست . طرفداران این دیدگاه تحت تأثیر برخی فیلسوفان چون فوکو، لاکان، و دریدا معتقدند که زبان بیانگر واقعیت نیست بلکه خود به واقعیت معنا می بخشد. لذا مفاهیمی مانند «زن»، «مرد»، و« طبیعت زنانه» و نیز تقسیمات مانند مردانه- زنانه را زاییدۀ فرهنگ و نتیجۀ گفتمان های به لحاظ تاریخی خاص می نند که در جهت تولید و باز تولید روابط قدرت عمل می کنند. زبان سلاح نیرومندی برای کاستن از تأثیر قدرت زنان تلقی می شود که مرد سالاری را بر تمام قلمرو فرهنگ و ادبیات حاکم کرده است[7]. طبق دیدگاه اخیر گروهای مختلف زنان با اشکال مختلفی از نابرابری و ستم مواجه اند نمی توان بدون توجه به تفاوت تجربه های زنان طبقه های مختلف اجتماعی برنامه ای جهان شمول برای تمام آنان ارائه داد. ملاحظات 1- فمینیسم با شعار محو هرگونه نابرابری بر پایه« تفاوت های جنسی و فیزیکی» قرار می دهد نه بر «هویت مدنی وانسانی» لذا خود در دام نابرابری گرفتار می شود برای رفع سلطه طبقۀ، به تثبیت طبقه دیگری تلاش می کند و این همانا تحقق یافتن ضد ارزش های دموکراتیک است؛ فمینیسم برای این ایده تلاش نمی کند که گوهر زنان از گوهر مردان برتر است اما روش مبارزاتی آن به گونه ای است که در حیطه ای جامعه مدنی و دولت، میان افراد خط کشی می کند. 2- بسیاری از فمینیستها به ویژه رادیکال فمینیسم به عدم درک درست از مقولات فرهنگی و اجتماعی متهم شده اند. اگر فرض کنیم در طول تاریخ زنان عقب نگه داشته شده اند و نظام فرهنگی و سیاسی حاکم، پیوسته در تعمیق مرد سالاری و امتداد فرودستی زنان کوشیده است تا آنجا که زنان دارای صفاتی ثانوی شده اند که طبیعی قلمداد می شود، اصلاح این وضعیت نیز تنها با حرکتی فرهنگی و آرام، عمیق و زمان مند ممکن است و اصلاحات حقوقی و سیاسی باید سرعت خود را با اصلاحات فرهنگی و سیاسی هماهنگ کند. روش های تخریب گر و حرکت های احساساتی و عجولانه نه تنها زمنیه ای برای انحراف در اصلاحات است بلکه می تواند درون خود بستر ساز تکوین و رشد جریان های مخالف گردد. 3- رشد، توسعه و مشارکت اجتماعی در جهان غرب با شاخصه هایی سنجیده می شود که با وضوح می توان حاکمیت نگاه اقتصادی، و کم توجهی به بسیاری از عوامل، از جمله تأثیر خانواده در پیشرفت جوامع را دریافت. فمینیست ها با در نظر گرفتن همین شاخصه ها و ارائه شاخصه های دیگری که صرفا بخشی از نیاز های زنان را آنهم گاه واژگونه، می دید،رهیافت های خود را توضیح می دهند.در رهیافت های فمینیستی آنچه بیشتر نادیده گرفته می شد رشد معنوی زنان و جایگاه های خاصی بود که آنان فارغ از رقابت های اقتصادی با مردها می توانستند با ایفای نقش سازنده خود پردازند که مهمترین آن نقش مراقبتی و عاطفی زن، به ویژه به عنوان همسر، مادر و تأثیر شگرف آن در انتقال ارزشها به نسل آینده بود. 4- حاکمیت نگاه فردگرایانه بر فمینیسم غربی که کسب حقوق و آزادی فردی را به مهم ترین محور مبارزاتی خود تبدیل کرده است علاوه بر آن که به دلیل تأکید بیش از حد بر نقاط امتیاز هر فرد از دیگران و دست یابی به ارضای تمایلات فردی، موجب تضعیف ارتباطات گروهی می شود، به صف بندی هایی می انجامد که تخاصم زاست و به تهلیل رفتن قوایی زنان می انجامد. ادامه دارد.
[1] ر.ک: کتاب های فرهنگ لغت انگلیسی به فارسی [2] نابرابری و ستم جنسی از دیدگاه اسلام و فمینیسم . حسین بوستان( نجفی). پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. [3] همان صفحه 40 [4] فمینیسم و دانش های فمینیستی . ترجمه، تحلیل و نقد مجموعه مقالات دایره المعارف روتلیج. مترجمان عباس یزدانی و بهروز جندقی. دفتر مطالعات و تحقیقات زنان. ص 123 [5] نابرابری و ستم جنسی ص 43 [6] همان ص 49 [7] همان ص 68 |
|
|